خرید بک لینک

در یک روز خزان پاییزی ، پرستویی را در حال مهاجرت دیدم به او گفتم : چون به دیار یارم میروی به او بگو دوستش دارم و منتظرش می مانم ... بهار سال بعد پرستو نفس نفس زنان آمد ، و گفت : دوستش بدار ولی منتظرش نمان ... M H P

برچسب: نویسنده: بهنام زارعی تاريخ: پنجشنبه 9 تير 1401 ساعت: 16:41

صفحه بندی